عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

376

منازل السائرين ( فارسى )

نباشد حدش نيز معلوم نمىشود . حد ، در اينجا ، حدود استعداد است . در اينجا ، بحث قضا و قدر مطرح مىشود كه فعلا از آن صرف‌نظر مىكنيم . الدرجة الثانية : ان تشهد نظر الحق تعالى فى وعيده ، و تعرف عدله فى حكمه ، و تلحظ برّه فى منعه . نظر حق تعالى را در وعيدش شهدات و گواهى مىدهد . عدل او را در حكمش مىشناسد . احسان او را در منعش ملاحظه مىكند ؛ يعنى ، قضاى الهى را خير بندهء او مىداند . ما معمولا ، وعيد و تهديد را خويشاوند نمىدانيم . درحالىكه مىدانيم خدا به عدل و حق حكم مىكند . اما وقتى خداوند ، رحمت عطا كند ، مىگوييم چقدر خداوند خوب و مهربان است . درحالىكه در وعيد خدا هم خير نهفته است . حكمت اين اقتضا را دارد كه سالك به كنه امر و نهى و وعده و عيد الهى نظر مىكند ، از اين جهت نظر خدا را هم لطف مىداند . به قول مولوى : عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد * بو العجب من عاشق اين هر دو ضد « 1 » الدرجة الثالثة : أن تبلغ فى استدلالك البصيرة ، و فى ارشادك الحقيقه ، و فى اشارتك الغاية . درجه سوم حكمت آن است كه در استدلال خود ، به بصيرت برسى و در هدايت به حقيقت و در اشارت به غايت نايل شوى . يعنى به حقايق علم نقلى و عقلى با برهان نايل شوى ؛ يعنى ، بصيرت هم در نهايت عقل است . حكمت ، حقايق عقلى و نقلى را به هم گره مىزند ، از اين جهت حكيم كسى است كه اين مقام در او احراز شود . در آن صورت ارشاد و هدايت او سالك را به حقيقت ؛ يعنى حضرت جمع مىرساند . و حتى ، در اشارت او سالك سرمنزل مقصود را نظاره مىكند . از اين جهت جناب مولوى به سالكان طريقت سفارش مىكند كه قدر صاحبان

--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 1570 .